| چه طوری یادم بره ؟ خونه دریایی یونان رو ؟ با تو هدیه خدا رو ؟ شبی که ثانیه ثانیه هاش رو به خاطر میارم نگاه کردن به بهشت من تو رو نفس می کشم وقتی از ساحل برمی گشتی و رسیدی در خونه نگام کردی در رو باز کردی رفتی تو من تو رو نفس می کشم نفس و چقدر نفس کشیدنت رو دوست دارم گنجشک کوچولوی من وقتی رفتی تو خونه دریایی ات و من رفتم من نرفتم ، رفتم ، اما همش پیشت بودم + این ها فکرهای چهارشنبه بیستم آبان 1388 0:7 آدمی هست که دوستتون داره
|
| ||||||