|
نویسنده ای بودم و داشتم کتاب ها رو می گشتم تا رسیدم به کتابی که وقتی خوندمش نفس هام تازه شد و چه مایل بودم به نویسنده بزرگوارش که خواستم نویسنده اش رو ببینم بعد از اون به سمت آفتابم بودم نفس هاش تازه بود ، نور بود جوری بود که همیشه می خواستی بعدی اش رو بشنوی یه چشمه روشن که از تماشاش خسته نمی شدی + این ها فکرهای سه شنبه نوزدهم آبان 1388 23:8 آدمی هست که دوستتون داره
|
| ||||||